عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
12
منتخب التواريخ ( فارسى )
و در سنهء ثلاث عشر و اربعمائة ( 413 ) باز قصد ولايت نندا كرد . چون به قلعهء گواليار رسيد آن را به صلح فتح كرده و پيشكش از حاكم آن گرفته بر او مقرر داشت و سى و پنج زنجير فيل از جملهء آن پيشكش بود . از آنجا به قلعهء كالنجر رفت و نندا حاكم آن قلعه سيصد فيل پيشكش كرده زنهار جست . شعرى به زبان هندى در مدح سلطان گفته فرستاد و سلطان آن شعر را بر فصحاى هند و ديگر شعراى ديار خويش خواند . همه تحسين نمودند و سلطان مباهات بسيار به آن كرده منشور حكومت پانزده قلعه در وجه صلهء شعر او نوشته داد . نندا نيز اموال و جواهر و اسباب و اشياى بىحد به خدمت سلطان فرستاد و سلطان مظفر و منصور به غزنين مراجعت فرمود . و در سنهء اربع عشر و اربعمائة ( 414 ) سلطان عرض لشكر خود ديد . وراى لشكرى كه در اطراف بود ، پنجاه و چهار هزار سوار و هزار و سيصد زنجير فيل به قلم درآمد . و در سنهء خمس عشر و اربعمائة ( 415 ) به بلخ رفت و از جيحون گذشت و سرداران ماوراء النهر به استقبال او شتافتند و يوسف قدر خان پادشاه تمام تركستان به استقبال آمده سلطان را ديد و جشنها آراسته يكديگر را سوغاتها دادند و على تكين كه مردم ماوراء النهر از دست او تظلم نموده بودند خبردار شده گريخت و سلطان تعاقب او نمود و او را به دست آورده در قلعهيى از قلاع هندوستان فرستاد و بازگشته زمستان به غزنين گذرانيد . و باز لشكر به جانب سومنات كشيد كه شهرى است بزرگ بر ساحل درياى محيط و معبد براهمه و بتى بزرگ معبود ايشان است و بتان زرّين در آن بسيار . و اين بت را اگرچه بعضى مورخين منات ناميده مىگويند كه همان است كه در زمان حضرت رسالت صلى الله عليه و سلم ، مشركان از عرب به ساحل هند آوردهاند ، اما اين سخن اصلى ندارد ، چه اعتقاد براهمهء هند آن است كه اين بت از زمانكشن كه چهار هزار سال و كسرى مىشود در آنجاست و نيز نام آن به زبان هندى اصل سوبه ناتهه است به معنى صاحب آرايش نه منات و اين غلط را همانا « 1 » مناسبت اسمى
--> ( 1 ) . چنين است در همهء نسخهها ، اما اگر لفظ وجه قبل يا بعد همانا باشد معنى فقره مستفاد مىشود .